امشب ٬ شب جانسوزيه ...
شهادت زهرای ساله ...
رقيه بنت الحسين سلام الله عليها ...
اميد که با دستان کوچکش گره از کار همه حاجتمندان باز کنه ...
از همه دوستان التماس دعا !
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
روز فراق عمه به سر آمده
نخل اميد عمه به برآمده
طــــاير اقبـــــال ز در آمده
باب من عمه ز سفر آمده
پشت سر باب شدم ره سپر
پاى پياده ، من خونين جگـــر
تا بكشد دست نوازش به سر
آمده دنبال من اينك ، به سر
عمه نيــــــارم دل بابا به درد
اشك نريزم ، مكـــشم آه سرد
بيند اگر حال من از روى زرد
خصم نگويم به من عمه چه كرد
گوشم اگر پاره شد اى عمه جان
عمه ، به بابا ندهم من نشان
پرسد اگر عمه ز معجر چه سان
گو بكنم درد دل خود بيان ؟
بس كه دويدم ز پى قافله
پاى من عمه شده پر آبله
عمه ، به بابا نكنم من گلــــه
كامدم اين ره همه بى راحله
عمه زند طعنه خرابه ، به طور
خيزد ازين سر بنگر موج نور
چشم بد از محفل ما عمه دور
عمه خرابه شده بزم حضور
قطره اشك عمه چو دريا شده
غنچه غم عمه شكوفا شده
بزم وصـــــال عمه مهيا شده
وه كه چه تعبير ز رويا شده
عمه ، به بابا شده ام ميزبان
آمده بابا بر من ميهــــــــــمان
نيست به كف تحفه بجز نقد جان
تا بكنم پيشكش اش عمه جان
بود مـــــــــرا عمه به دل آرزو
تا غم دل شرح دهم مو به مو
ريخته من عمه ، شكسته سبو
باز نگــــــــــردد دگر آبم به جو
كرد تهى دل چو غزال حرم
لب ز سخن بست غزل خوان غم
دست قضا نقش دگر زد رقم
شام ، به شومى ، شد از آن متهم
جان خود او در ره جانان بداد
خود به سويى سر سوى ديگر فتاد
آه كشيد عمه - چو ديد - از نهاد
گنج خود او كنج خـــــــــرابه نهاد
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
|